فریاد را باور کن ، هر چند از گلوی، نای ، برنخیزد !!!
مینویسم فریاد
تو
بخوان درد
تو بخوان لق لق جاری لب حوض
تو بخوان پیشخوان اندوه مدام
تو بخوان سنگ قبر رویا ها
و این منم انسان
صاف و روشن
مشکینه پوش
ایستاده ماتم زده
بر سر سنگ نگاهت
چونان کسوفی خشک شده بر پیشانی آسمان
هنوز باغ
آسمان ستاره میخواهد
هنوز ساعت خوش
اعتراض
همان تقارن
ماه و خورشید است
ستبر کن
بخوان
لب را سکون نبخش
بجنبان
گلوله جای زبان
در دهان
دندان قروچه می کند .
باور کن اندوه من وتو
یک فریاد کم دارد
تو
بخوان درد
تو بخوان
لحظه خوش
اعتراض
همان ساعت خوش تقارن
ماه تو و
خورشید من
فریاد را رفیق باور کن
گوش رک کن
بشنو
هر چند اگر از گلوی
،
نای ، بر نخیزد .
همین
نوا بامدادی